دكتر علي دارابي: سال گذشته در چنين روزي، 23 خرداد نتايج دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري رسماً اعلام شد. مشاركت بي نظير و حماسهساز مردم با بيش از 85درصد واجدان شرايط رأي و رأي چهل ميليوني مردم كه قريب به 25 ميليون از آن متعلق به رئيس جمهور منتخب و برگزيده مردم بود.
موفقيت بزرگي كه فرصت بس طلايي و بي نظيري را براي جمهوري اسلامي در عرصه داخلي و خارجي فراهم ميساخت و چه بسا گرههاي ناگشودني 30ساله پس از انقلاب اسلامي را توان باز كردن داشت.
اما افسوس كه اشخاص و جرياناتي كه با نه بزرگ مردم روبهرو شدند با سردمداري برخي نامزدهاي شكست خورده در انتخابات و همراهي جمعي ديگر آتش فتنه به نام «تقلب درانتخابات» را روشن كردند كه كام ملت بزرگ ايران را تلخ نمودند. اقدامي كه بيشك در پس آن شبكههاي جاسوسي، بنگاههاي سخن پراكني بيگانگان نقش اصلي را بر عهده داشتهاند و با گذشت زمان اين نقش روشن و روشنتر خواهد شد.
همانگونه كه اخيراً اشپيگل آنلاين به نقل از اداره ويژه حفظ و نگهداري پروندهها و اسناد سازمان جاسوسي آلمان شرقي سابق گزارش داده است كه ك.گ.ب در كشته شدن دانشجوي آلماني در برلين در سال 1967 در جريان سفر رسمي شاه ايران به آلمان نقش داشته است.
رازي مهم پس از 42 سال درباره جنبش دانشجويي در فرانسه و اروپا كه در واقع مهمترين حادثه و جنبش دانشجويي جهان كه مرجع اكثر جنبشهاي دانشجويي است بهدست يك سرويس جاسوسي ساخته شده است.
حادثهاي كه تاكنون بخشي از تاريخ آلمان را تشكيل ميدهد و آغازگر جنبشهاي چپ 1968 بوده است، رخدادي كه بعد از جنگ جهاني مهمترين رخداد در آلمان و برخي كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه محسوب ميشود و وسايل ارتباط جمعي براي دوم ژوئن 1967 هر ساله برنامههاي ويژهاي تدارك ميبينند.
دقت كنيد ، نميگويم نامزدهاي بازنده براساس نقشهاي كه دشمنان به آنان دادند بازي تقلب را بهراه انداختند و نيز مراد از همه معترضان به نتايج انتخابات اينگونه نيست چرا كه از همان ابتدا تاكنون بر اين باورم كه بايد ميان معترضان با اغتشاشگران و آشوبطلبان تفاوت معنا داري گذاشت.
اگر از نقش دستگاههاي جاسوسي سخن ميگوييم و اصرار ميورزيم كه جريانات سياسي، اشخاص و معترضان به نتايج انتخابات بيزاري و نفرت خود را از تعريف و تمجيدهاي رسانههاي بيگانه، فراريها، ضد انقلابيون و قدرتهاي بيگانه رسماً اعلام كنند براي آن است كه سره از ناسره تميز داده شود.
هر چند با گذشت يك سال از انتخابات 22 خرداد 88 برخي نارساييها و قصورهاي دستگاههاي مسوول كه به گمانم سهوي بوده است و در صورت حسن تدبير و تجربه بيشتر خيلي بهتر ميتوانستند امور را هدايت و مديريت نمايند و نيز مكشوف شدن برخي ابهامات براي جمع زيادي از معترضان منصف و حقطلب در شرايط بس روشنتر از گذشته قرار داريم.
اما بدين بهانه بازخواني انديشه ها، سيره و آرا و به خصوص سلوك و رفتار حكومتي حضرت امام خميني(ره) كه هنوز از سالگرد غمبار آن پير فرزانه فاصله نگرفتهايم، به خصوص براي برخي مدعيان بي عمل پيروي از خط امام(ره) بس ضروريتر از گذشته باشد.
آيا امام(ره) نفرمودند كه: «اگر ديديد بيگانگان از شما تعريف و تمجيد ميكنند به خودتان شك كنيد» پس اين همه سكوت، همراهي، اعلام رضايت و هم سخني با بيگانگان عليه نظام جمهوري اسلامي در راستاي كدام ادعاي پيروي از خط امام(ره) ميگنجد؟
آيا امام(ره) نفرمودند: «حفظ نظام اوجب واجبات است» و براي تأمين مصالح نظام حتي حج را تعطيل كردند. رفتار و مواضع نامزدها، جريانات بازنده در انتخابات با كدام معيار براي حفظ نظام و تأمين مصالح آن است؟ كسانيكه سالها در نظام جمهوري اسلامي از اين نظام آبرو و اعتبار كسب كردهاند و با رأي مردم و بيتالمال سالها بر مسندهاي نخست وزيري، رياست مجلس، رياست جمهوري و... تكيه زدهاند در نزد شهيدان و امام خميني چه پاسخي براي كمك به پروژه بياعتبارسازي نظام جمهوري اسلامي كه توسط استكبار طراحي شده است، دارند؟
اگر امام فرمودند: «ميزان رأي ملت است» و «قانون فصلالخطاب است» آيا فقط در جايي كه مطابق با منافع جناحي باشد ملاك است؟ اگر حزب، نامزد يا جناح ديگري پيروز شد آن مورد قبول نيست؟ آيا رفتار خردمندانه ناطق نوري نامزد مقتدر جريان ارزشي و اصولگرا در سال 76 در برابر خاتمي پس از شكست در انتخابات اتخاذ كرد و اولين نفري بود كه نتايج انتخابات را پذيرا شد و به خاتمي خود تبريك گفت نبايد الگويي براي دولتمردان در همه عصرها و نسلها باشد؟ آيا اگر از صندوقهاي رأي كانديداهاي مجلس سوم و ششم (جريان چپ يا دوم خردادي) يا در انتخابات رياست جمهوري خاتمي و هاشمي بيرون آمد ملاك و ميزان رأي مردم است و اگر احمدينژاد پيروز ميدان شد نه تنها از گفتن يك تبريك به او دريغ ميشود بلكه با تمام وجود براي سرنگوني دولت كه نه نظام مستقر جمهوري اسلامي برخاسته از متن مردم و خون شهيدان از هيچ تلاشي فروگذاري نميشود. آيا ادعاي خط امام اين است آيا پايبندي به قانون اين گونه است؟
مگر امام خميني(ره) براي شخص خود فرمود كه: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به اين مملكت آسيبي نرسد» براستي امام روزي را ميديد كه مدعيان پر ادعا و بي عمل خط امام بگويند ما در زمان امام خميني هم ديدگاههاي امام را قبول نداشتيم اما جرأت ابراز آن را نداشتيم.
آيا روحانياي كه همه اعتبار خود را از حكم امام در دادستاني كل كشور گرفت و هم اكنون در زمره مراجع دوم خرداديها ميباشد و جامعه مدرسين او را فاقد صلاحيت براي مرجعيت معرفي كرده است همان كسي نبود كه رسماً اعلام ميكرد كه وقتي رهبري نظري را اعلام كرد خلاف شرع و عقل است كه به ديگران رجوع شود؟
آيا با دفن جسد مطهر امام خميني(ره) فضايل، ارزشها، آرا و انديشههاي او نيز براي عدهاي از مدعيان دروغين دفن شده است؟ مگر نه اينكه يكي از فراريان ضد انقلاب كه در زمره بهاصطلاح اتاق فكر جريان فتنه در خارج از كشور است چند سال قبل گفت كه بايد افكار و انديشههاي امام خميني(ره) به موزهها سپرده شود. آيا اين برداشت و باور همه مدعيان خط امام است؟
پيروي از امام به شعار و ادعا نيست بلكه مواضع، رفتار و عمل افراد و جريانات سياسي و ميزان وفاداري به ارزشها و محكمات انديشههاي امام است: مردمسالاري ديني، ولايت فقيه، استكبار ستيزي، حمايت از فلسطين و قدس، مبارزه بيامان عليه رژيم اشغالگر قدس، عدالت خواهي، سازش ناپذيري با ظلم و تجاوز، خدمت بي منت به مردم، حفظ نظام، توجه به مصالح نظام جمهوري اسلامي، جلب روز افزون اعتماد و اطمينان مردم به مسوولان، مبارزه با اشرافيگري و ثروت اندوزي مسوولان، تأكيد بر سادهزيستي روحانيون و اجتناب اكيد آنان از دنياطلبي و قدرتطلبي، حفظ وحدت و اعتماد و... هم از جمله محكمات انديشههاي امام خميني است.
نسبت ادعاي جريانات سياسي، تشكلها، احزاب، فعالان و كوشندگان عرصه سياست و به خصوص پيروي از خط امام براساس ميزان وفاداري به اين محكمات است. جريان فتنه، حاميان، همراهان، آن هيچ نسبتي با امام ندارند و در تضاد با انديشهها و رفتار عملي امام هستند. اين خود يكي از درسهاي بزرگ انتخابات خرداد 88 است.
دكتر علي دارابي