حمله اسراییل به دفتر يك شبكه تلويزيوني روسي l  روسيه ارسال گاز به اروپا را كاملا قطع كرد l  خط هوايي رشت - اهواز برقرار شد l  کروبی: یاران امام یادشان باشد که امام چه گفت l  لاریجانی عازم دمشق شد l  رزمندگان املشي براي جهاد عليه صهيونيستي اعلام آمادگي كردند l  حمایت اسرائیل ازطيف غيرقانوني دفتر تحكيم l  سيدحسن نصرالله: حزب الله ،شکست ناپذیراست l  دستگیری خبرنگار شبکه ایرانی العالم توسط پلیس اسرائیل l  مدارس ، روز پنج شنبه تعطيل شد l  درخواست استانداران شمالي از رئیس جمهور l  دفاع مجمع اعتدالگرایان ایران از غزه l  مدیرعامل جدید باشگاه پرسپولیس انتخاب شد l  انتصاب مديركل جديد روابط عمومي وزارت كشور l  گزینه های مورد نظر هاشمی در انتخابات دهم l  ارتش لبنان به حال آماده باش درآمد l  دومین حکم مجازات تعدادی از مدیران بانک مرکزی l  برخورد شديد بانك ملي با دارندگان مطالبات معوق l  آخرین مهلت دریافت اظهارنامه های مالیاتی l  احتمال تمديد حكم آيت الله شاهرودي بر رياست قوه قضائيه l  تجمع دانشجویان ارومیه با دخالت پلیس مرزی در گمرک سرو لغو شد l  تردد موتورسيكلت‌ها در محور كرج چالوس ممنوع شد l  هيأت مديره بانك پارسيان انتخاب شد l  فلاحيان: شاید از قاليباف حمايت کنم l  بیانیه سایت های خبری ایرانی در حمایت از غزه l  پيشنهاد طرحي برای حمایت از دو کاندیدای اصولگرا l  کنار رفتن قاليباف راه تنفس رضايی را باز می کند l  انتصابات جدید در وزارت آموزش و پرورش l  بادامچیان: بعيد است باهنر سهم خواهي کند l  پرداخت نقدی پاداش پایان خدمت فرهنگیان l 
قالیباف در وبلاگش:بسیچی چفیه انداخت تا دنیا را از چشم همه بیاندازد


بعد جنگ عده اي فكر كردند، با چفيه بسيجي مي شوند، نفهميدند چفيه انداختن يعني «سرنترس نظر نژاد» «دل خاشع حاج ابراهيم همت»، «دنياي بي ارزش حميد باكري» ، «قلب بي شيله و پيله برونسي»، «نور صورت شهيد كاوه» و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.

قالیباف می نویسد:«بعد جنگ عده اي فكر كردند، با چفيه بسيجي مي شوند، نفهميدند چفيه انداختن يعني «سرنترس نظر نژاد» «دل خاشع حاج ابراهيم همت»، «دنياي بي ارزش حميد باكري» ، «قلب بي شيله و پيله برونسي»، «نور صورت شهيد كاوه» و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.»

به گزارش «ديلم»، محمدباقر قالیباف، شهردار تهران طی یادداشتی در وبلاگش می نویسد:« شايد سخن گفتن از «بسيج» به اندازه هيچ موضوعي، براي من كه سالها با بچه هاي بسيج هم نفس بوده ام، مشكل نيست.»

شهردار تهران در ادامه این یادداشت که به مناسبت هفته بسیج منتشر شده است، می آورد:" با آنها هم نفس باشي، كنار سنگرهايشان تا صبح پاسباني كني، ميان خنده هايشان، يك دم گريه كني و بال در بال رفتنشان ميان آسمان ها را با ديدگان كم فروغت ناظر باشي، مجالي به تو نمي دهد تا بتواني از آنها «سخن» هم بگويي. در گفتمان «بسيج» سخن گفتن اصلاً جايي نداشت، تنها «سكوت» معني داشت و سخن گفتن نشان از «خود ديدن» بود پس كسي سخن نمي گفت: «تا ديده شود»"

براي من در مورد: «سخن نگفتن بسيجي» سخن گفتن بسيار سخت است و شايد محال. اينجا هم نمي خواهم چيزي از خود بگويم و تنها: آنچه بود را بايد روايت كنم.

وی با اشاره به اینکه «چندي پيش در گوشه اي بياني از همسر معظم شهيد باكري كه: «حميد دنيا را از چشم من انداخت» دیده است، می افزاید:"احساس كردم كه گويي سالها اگر مي خواستم حرف بزنم، بيشتر از اين چيزي نداشتم كه بسيجي يعني: «حميد باكري كه دنيا را از چشم همه ما انداخت» و اين بود كه امام (ره) عزيزمان گفت: «تنها افتخار من در اين دنيا اين است كه بسيجي ام» زيرا امام (ره) در دنيا تنها «بي ارزش بودن دنيا» برايش ارزش بود، انگار كه در اين دنيا تنها «حميد» برايش مي ارزيد. كيلومترها مرز ايران و عراق، سجاده ابراهيم همت، مهدي زين الدين، مهدي باكري، حسين خرازي و هزاران بسيجي گمنامي بود كه همه افتخارشان به همين گمناميست."

وی در پاسخ به برخی اظهارات همیشگی در مورد "خشن بودن بسیجیان"[!] می نویسد:"نمي دانم چرا فراموش كرده ايم كه بسيجي، اگر اهل جنگ بود، اگر اهل سلاح و تير و خمپاره بود، اگر روي مين مي رفت اگر محكم ايستاده بود، از خشونتش نبود، از «عبادتش» بود. «عابد» بود، مثل مولايمان علي (ع) دنيا را به آب بيني بزي مي فروخت مجاهد بود، مثل سيد و سالارمان حسين (ع)، دنيا را داده بود تا يك صبح تا ظهر عاشورا را بخرد.»"

وی می افزاید: "گاهي كنار اروند فكر مي كردم، آيا «زاهدتر» از اين بچه هايي كه حاشيه اين رود گل آلود، غواصي مي كنند روي اين كره خاكي هست؟ پشت كانال ماهي، به خود مي گفتم: «پاك تر از خون هايي كه روي اين كلوخ هاي سرد ريخته، توي اين دنياي بي ارزش هست؟» فراموش كرده ايم كه « بسيجي» خاكي نبود كه براي خودش «خاك» بخرد و دنيا طلب كند، يادمان رفته كه «بسيجي» چفيه نمي انداخت معامله كند و فخر بفروشد، بي توجه شديم كه: «بسيجي» جنگ نمي كرد «خودي» نشان دهد."

محمد باقر قالیباف در ادامه می آورد:"«بسيجي» چفيه انداخت كه «دنيا» را از چشم همه بيندازد و خوب با اين «چفيه»،بي ارزش كرد مناسبات دنيايي را. «اهل دنيا» خفيف شدند، روباهها به لانه هايشان خزيدند، از رو رفتند آنها كه «اهل جان دادن» نبودند «نظر نژاد» را يادتان رفته.... اين آخري ها آنقدر شاكي بود كه خدا چرا در جنگ نبرده اش؟ شجاعت «بابانظر» از تهورش نبود از اين بود كه «جان اش» و همه آنچه داشت برايش به اندازه يك لبخند امام (ره) ارزش نداشت."

وی با بیان اینکه «جنگ که تمام شد...گويي «بابانظر» و «مهدي باكري» هم تمام شدند و چفيه شان ماند....»، ارزش چفیه را به «آن زاهدي كه آنرا به گردن انداخته بود جلوي صدها تانك، تنومند مي ايستاد و يك تنه شليك مي كرد. » میداند و می افزاید: "ارزش اش به آن «بي دنيايي» بود نه به رنگ و قيافه و ظاهر خاكي اش."

بعد جنگ عده اي فكر كردند، با چفيه بسيجي مي شوند، نفهميدند چفيه انداختن يعني «سرنترس نظر نژاد» «دل خاشع حاج ابراهيم همت»، «دنياي بي ارزش حميد باكري» ، «قلب بي شيله و پيله برونسي»، «نور صورت شهيد كاوه» و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.

به گزارش «ديلم »، فرمانده لشکر 5 نصر در ادامه می آورد: هنوز هم هر كه «سر نترس و دل خاشع و نور صورت و عرفان بي غل و غش» دارد، اجازه «چفيه انداختن اش» هست، اين تكه پارچه براي ما «مقدس» است. من يكي، هر وقت خدا توفيق مي دهد، احرام «چفيه» مي بندم، دلم مي لرزد كه «شهيد مهاجر» نكند، راضي نباشد، گنه كاري سجاده اش را رنگين كند. دلم مي لرزد كه «اهل دنيا» نكند، فكر كنند، «چفيه انداختن» بي اجازه مي شود، بي حساب و كتاب است!

قالیباف در پایان با گواه گرفتن دوستان شهیدش در لشکز 5 نصر می نویسد: شهيد مهاجرها و فاضل الحسيني ها و همه بسيجي هاي آسماني لشكر 5 نصر را شاهد مي گيرم، كه خدا نياورد روزي، بخواهم اين پارچه بهشتي كه بوي قبر حسين (ع) مي دهد را به اين بازيهاي دنيايي بفروشم. خدايا! آنروز را برايم مياور!

چاپ4 آذر 1387